تبليغاتX
فروغ :: سکوت باید شنیده شود...
فروغ
برو
گریه کردم...

غرور م زیر پا له شد....

نگران نباش کسی نشنید...جز صدای باران و دیوارهای سیاه اتاقم....

ناراحت نباش برای هیچ کس شبهه ای ایجاد نشد ...جز نگاه شکاک و بی تفاوت  تو...

برو،

 هر جا که میروی خوش باشی...

ولی یادت باشد که پشتوانه رسیدن به قله خوشبختی تو، نگاه ساده و منتظر من بود...

که چه ناامید میان گریه و تب بر راه ماند...

برو...

خوش باش...

زندگی مال تو...

مرگ مال من.

|+|
نوشته شده توسط فروغ در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت
من يک انسانم.....
اگر به خانه ي من آمدي"...برايم مداد بياور مداد سياه... مي خواهم روي چهره ام خط بكشم تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم، يك ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم ! يك مداد پاك كن بده براي محو لبها.....نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند! يك بيلچه، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم....شخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا! يك تيغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم.... سرم هوايي بخورد... و بي واسطه روسري كمي بيانديشم ! نخ و سوزن هم بده، براي زبانم مي خواهم ... بدوزمش به ....اينگونه فريادم بي صداتر است! قيچي يادت نرود......مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور كنم ! پودر رختشويي هم لازم دارم.....براي شستشوي مغزي....مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند... تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت... مي داني كه؟ بايد واقع بين بود ! صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير......مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب ، برچسب فاحشه مي زنندم.... بغضم را در گلو خفه كنم! يك كپي از هويتم را هم مي خواهم.... براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد، فحش و تحقير تقديمم مي كنند ! تو را به خدا....اگر جايي ديدي "حقي" مي فروختند .....برايم بخر....تا در غذا بريزم.... ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم ! و سر آخر اگر پولي برايت ماند ......برايم يك پلاكارد بخر......به شكل گردنبند.....بياويزم به گردنم.....و رويش با حروف درشت بنويسم: "من يك انسانم "..." من هنوز يك انسانم" ....
|+|
نوشته شده توسط فروغ در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 و ساعت
تولد
غمبار عشق تو رو دوش می کشم

پا پس نمی کشم

با این خیال پوچ که چشمهای تو دیوانه من...

 

پ. ن: یک سال دیگر از روزهای طلایی عمرم گذشت

پ.ن: یاد باد.. یاد گذشته... شاد باد

|+|
نوشته شده توسط فروغ در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت
درد
معنی شکست را فقط یک شکست خورده می فهمد، و شکست یعنی چشیدن طعم درد...

درد گاهی روح را در برمی گیرد و به پوچی می رساند ولی دست از جسم هم نمی کشد،

 کاش می شد به دنیا فهماند درد تنها یک کلمه سه حرفی نیست بلکه دنیای کلمات را در خود مدفون کرده است...

برزگترین آرزوی هر انسانی باید این باشد که قبل از رسیدن به درد به مرگ برسد...

و این یعنی خوشبختی.

|+|
نوشته شده توسط فروغ در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت